غزل شمارهٔ ۱۵۲۸
به پیش باد تو ما همچو گردیمبدان سو که تو گردی چون نگردیم
ز نور نوبهارت سبز و گرمیمز تأثیر خزانت سرد و زردیم
ز عکس حلم تو تسلیم باشیمز عکس خشم تو اندر نبردیم
عدم را برگماری جمله هیچیمکرم را برفزایی جمله مردیم
عدم را و کرم را چون شکستیجهان را و نهان را درنوردیم
چو دیدیم آنچ از عالم فزون استدو عالم را شکستیم و بخوردیم
به چشم عاشقان جان و جهانیمبه چشم فاسقان مرگیم و دردیم
زمستان و تموز از ما جدا شدنه گرمیم ای حریفان و نه سردیم
زمستان و تموز احوال جسم استنه جسمیم این زمان ما روح فردیم
چو نطع عشق خود ما را نمودیبه مهره مهر تو کاستاد نردیم
چو گفتی بس بود خاموش کردیماگر چه بلبل گلزار و وردیم