گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۲۹

شب دوشینه ما بیدار بودیمهمه خفتند و ما بر کار بودیم
حریف غمزه غماز گشتیمندیم طره طرار بودیم
به گرد نقطه خوبی و مستیبه سر گردنده چون پرگار بودیم
تو چون دی زاده‌ای با تو چه گویمکه با یار قدیمی یار بودیم
مثال کاسه‌های لب شکستهبه دکان شه جبار بودیم
چرا چون جام شه زرین نباشیمچو اندر مخزن اسرار بودیم
چرا خود کف ما دریا نباشدچو اندر قعر دریابار بودیم
خمش باش و دو عالم را به گفت آرکز اول گفت بی‌گفتار بودیم