غزل شمارهٔ ۱۴۴۴
ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابمتا غرقه شدهست از تو در خون جگر خوابم
از کان شکر جستن اندر شب آبستنبگداخت در اندیشه مانند شکر خوابم
بیلطف وصال او گشتم چو هلال اوتا شب نبرد هرگز در دور قمر خوابم
چون شب بشود تاری با این همه بیداریبا عشق همیگویم کای عشق ببر خوابم
چون خواب مرا بیند بگریزد و بنشینداز من برود آید در شخص دگر خوابم
یاران که چه یاریدم تنها مگذاریدمچون عشق ملک بردهست از چشم بشر خوابم
بنشین اگری عاشق تا صبحدم صادقبا من که نمیآید تا صبح و سحر خوابم