غزل شمارهٔ ۱۴۰۲
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرمتا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم
ای که ابیت گفتهای هر شب عند ربکمشرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم
گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تونوبت ملک می زند ای قمر مصورم
لذت نامههای تو ذوق پیامهای تومی نرود سوی لبم سخت شدهست در برم
لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلااو کتف این چنین کند که به درونه خوشترم
گشت فضای هر سری میل دل و میسرششکر که عشق شد همه میل دل و میسرم
گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستیگفت حیات باقیم عمر خوش مکررم
گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفتهمره آتش دلم پهلوی دیده ترم
رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانییچست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم
غازه لالهها منم قیمت کالهها منملذت نالهها منم کاشف هر مسترم
او به کمینه شیوهای صد چو مرا ز ره بردخواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم
چرخ نداش می کند کز پی توست گردشمماه نداش می کند کز رخ تو منورم
عقل ز جای می جهد روح خراج می دهدسر به سجود می رود کز پی تو مدورم
من که فضول این دهم وز فن خویش فربهمز آتش آفتاب او آب شدهست اکثرم
بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گوتا به سخن درآید آنک مست شدهست از او سرم