گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۰۱

کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشومدیدم جمعیت تو چونک پریشان نشوم
کوه ز کوهی برود سنگ ز سنگی بشودپس من اگر آدمیم کمتر از ایشان نشوم
آهن پولاد و حجر در کف تو موم شودمن که همه موم توام چونک بدین سان نشوم