گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰

تیز دَوم، تیز دَوم، تا به سواران برسمنیست شوَم، نیست شوَم، تا برِ جانان برسم
خوش شده‌ام، خوش شده‌ام، پارهٔ آتش شده‌امخانه بسوزم، بروم، تا به بیابان برسم
خاک شوَم، خاک شوَم، تا ز تو سرسبز شوَمآب شوَم سجده کنان، تا به گلستان برسم
چونک فتادم ز فلک، ذره‌صفت لرزانمایمن و بی‌لرز شوم، چونک به پایان برسم
چرخ بوَد جای شرف، خاک بوَد جای تلفباز رهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم
عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنادر دلِ کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم
آن شه موزونِ جهان، عاشق موزون طلبدشد رخ من سکهٔ زر تا که به میزان برسم
رحمت حق، آب بوَد جز که به پستی نرودخاکی و مرحوم شوَم تا برِ رحمان برسم
هیچ طبیبی ندهد بی مرضی حب و دوامن همگی درد شوم تا که به درمان برسم