غزل شمارهٔ ۱۲۶۲
گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمشور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش
گر رخت خویش خواهد ما رخت او دهیمشور قلعهها درآید ویرانهها کنیمش
گر این جهان چو جانست ما جان جان جانیمور این فلک سر آمد ما چشم روشنیمش
بیخ درخت خاکست وین چرخ شاخ و برگشعالم درخت زیتون ما همچو روغنیمش
چون عشق شمس تبریز آهن ربای باشدما بر طریق خدمت مانند آهنیمش