غزل شمارهٔ ۱۲۳۱
وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکشجمشید تو را چاکر خورشید تو را مفرش
بخرام بیا کاین دم والله که نمیگنجدنی میوه و نی شیوه نی چرخ و مه و مه وش
جز ما و تو و جامی دریا کف خوش نامیچون دیگ مجوش از غم چون ریگ بیا درکش
زان سوی چو بگذشتم شش پنج زنش گشتمیا رب که چهها دارد زان جانب پنج و شش
ناساخته افتادم در دام تو ای خوش دمای باده در باده ای آتش در آتش
نی بس کن و نی بس کن خود را همه اخرس کنکاین نیست قرائاتی کش فهم کند اخفش