گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۳۰

جانم به چه آرامد ای یار به آمیزشصحت به چه دریابد بیمار به آمیزش
هر چند به بر گیری او را نبود سیریدانی به چه بنشیند این بار به آمیزش
آن تشنه ده روزه کی به شود از کوزهالا که کند آبش خوش خوار به آمیزش
در وصل تو می‌جوید وز شرم نمی‌گویدکامسال طرب خواهد چون پار به آمیزش
کاری که کند بنده تقدیر زند خندهکای خفته بجو آخر این کار به آمیزش
زیرا که به آمیزش یک خشت شود قصریزیرا که شود جامه یک تار به آمیزش
اندر چمن عشقت شمس الحق تبریزیصد گلشن و گل گردد یک خار به آمیزش