غزل شمارهٔ ۱۱۰
تو بشکن چنگ ما را ای معلا!هزاران چنگ دیگر هست اینجا
چو ما در چنگ عشق اندر فتادیمچه کم آید بر ما چنگ و سرنا؟!
رباب و چنگ عالم گر بسوزدبسی چنگی که پنهانیست یارا!
ترنگ و تنتنش رفته به گردوناگر چه ناید آن در گوش صما
چراغ و شمع عالم گر بمیردچه غم چون سنگ و آهن هست برجا
به روی بحر خاشاک است اغانینیاید گوهری بر روی دریا
ولیکن لطف خاشاک از گهر دانکه عکس عکس برق اوست بر ما
اغانی جمله فرع شوق وصلیستبرابر نیست فرع و اصل اصلا
دهان بربند و بگشا روزن دلاز آن ره باش با ارواح گویا