گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۸

به برج دل رسیدی بیست این جاچو آن مه را بدیدی بیست این جا
بسی این رخت خود را هر نواحیز نادانی کشیدی بیست این جا
بشد عمری و از خوبی آن مهبه هر نوعی شنیدی بیست این جا
ببین آن حسن را کز دیدن اوبدید و نابدیدی بیست این جا
به سینه تو که آن پستان شیرستکه از شیرش چشیدی بیست این جا