غزل شمارهٔ ۱۰۰۰
آنچ گل سرخ قبا میکنددانم من کان ز کجا میکند
بید پیاده که کشیدست صفآنچ گذشتست قضا میکند
سوسن با تیغ و سمن با سپرهر یک تکبیر غزا میکند
بلبل مسکین که چهها میکشدآه از آن گل که چهها میکند
گوید هر یک ز عروسان باغکان گل اشارت سوی ما میکند
گوید بلبل که گل آن شیوههابهر من بیسر و پا میکند
دست برآورده به زاری چناربا تو بگویم چه دعا میکند
بر سر غنچه کی کله مینهدپشت بنفشه کی دوتا میکند
گرچه خزان کرد جفاها بسیبین که بهاران چه وفا میکند
فصل خزان آنچ به تاراج بردفصل بهار آمد ادا میکند
ذکر گل و بلبل و خوبان باغجمله بهانهست چرا میکند
غیرت عشق است وگر نه زبانشرح عنایات خدا میکند
مفخر تبریز و جهان شمس دینباز مراعات شما میکند