شمارهٔ ۳۱ - وله ایضا
سپهر حوصله آن ابر دست دریا دلکه جیب و دامن پر زر به سایل افشاند
حساب بخشش او در جهان به خلق خدابه غیر قادر دانا کسی نمیداند
در اولم یکی از قابلان لطف چو دیدبه تحفه خواست مرا شرمسار گرداند
ولی در آخر کارم چو یافت ناقابلبه آن رسید که آنها که داده بستاند