شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا
ای جوان بخت سرافراز که بر خاک درتخسرو تخت فلک سوده جبین صد باره
وی درم پاش سنی پیشه که بر اهل نیازبوده اهل کرمت قطره فشان همواره
هست شش ماه که از بهر دعا گوئی توخواب را کردهام از دیدهٔ خود آواره
روز هم خواهشم این بوده که در هیچ محلنگذارد صمد چاره برت بیچاره
در ثنای تو هم از یاوری طبع بلندراندهام بر سر سیاره و ثابت باره
وز تو آن دیدهام امسال که گر شرح کنمخاطرت جامه طاقت کند از غم پاره
شکوه هرچند که از چون تو مطاعی کفر استای مطیعان تو هم ثابت و هم سیاره
این اثر داد ثنا خوانی سی روزهٔ منکه تو از من ببری روزی سی نان خواره