شمارهٔ ۹۳
گل چهرهای که مرغ دلم صید دام اوستزلفش بنفشهایست که سنبل غلام اوست
همسایهام شده مه نو آن که ماه نوفرسوده خشتی از لب دیوار و بام اوست
صیت سبک عیاری من در جهان فکندسنگین دلی که سکهٔ تمکین به نام اوست
در مرده جنبش آید اگر خیزد از زمینآن فتنه زمان که قیامت قیام اوست
هرچند نیست کار دل من به کام منمن خوش دلم به اینکه دل من به کام اوست
برتافته است مدعیم دست اختیاراز بس که بازویش قوی از اهتمام اوست
محروم نیست از شکرستان او کسیجز محتشم که طوطی شیرین کلام اوست