شمارهٔ ۹۴
حسن که تابان ز سراپای توستجوهرش از گوهر یکتای توست
ناز که غارتگر ملک دل استمملکت آشوب ز بالای توست
غمزه که غارتگر ملک دل استمملکت آشوب ز بالای توست
غمزه که جادوگر مردم رباستسرمه کش نرگس شهلای توست
جلوه که نخلی است ز بستان حسندست نشان قد رعنای توست
عشوه که موجی ز محیط صفاستغرق فنون از حرکتهای توست
فتنه که او سلسله بند بلاستبندی گیسوی سمن سای توست
سحر کزو پنجه دستان قویستشانه کش زلف چلیپای توست
نطق که شمع لگن زندگی استزنده به لعل سخن آرای توست
محتشم خسته که مشت خس استموج خور بحر تمنای توست