گنج

شمارهٔ ۹۱

نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوستبهار عالم جان خط نودمیدهٔ اوست
ز چشم او به نگه کردنی گرفتارمکه از نهفته نگه‌های برگزیدهٔ اوست
ز شیوه‌های خدا آفرین او پیداستهزار شیوهٔ نیکو که آفریده اوست
به دست تنگ قبائی دلم گرفتار استکه هر که راست دلی حبیب جان دریدهٔ اوست
ازو کشنده تر است آن سیاه نا پرواکه چشم باده کش سرمهٔ ناکشیدهٔ اوست
چو میروی پی صیدی هزار گونه شتابنهفته در حرکت‌های آرمیدهٔ اوست
به باغ او نروی ای طمع به گل چیدنکه زیب گلشن خوبی گل نچیدهٔ اوست
محل یار فروشی فغان که یاد نکردز محتشم که غلام درم خریدهٔ اوست