گنج

شمارهٔ ۸۳

از عاشقان حوالی آن خانه پر شده استدارالشفای عشق ز دیوانه پر شده است
از خود نگشته است به کس آشنا دلیراه وثاقش از پی بیگانه پر شده است
تاره به جام خانه چشمم فکند عکساین خانه از پری چو پری خانه پر شده است
از جرعه‌ای که ریخته ساقی به جام ماگش فلک ز نعرهٔ مستانه پر شده است
رگهای جانم از گرهٔ غم به ذکر هجرچون رشتهای سجه صد دانه پر شده است
عشاق را به دور تو از بادهٔ حیاتقالب تهی فتاده و پیمانه پر شده است
گردد مگر به وصف تو مقبول اهل طبعدیوان محتشم که ز افسانه پر شده است