شمارهٔ ۸۰
غمزه کز قوت حسنت دو کمان ساخته استپیش تیرت دو دل امروز نشان ساخته است
در حضور تو و رسوای دگر غمزه مرااز اشارات دو ابرو دو زبان ساخته است
هر نگاهت ز ره شعبده یک پیک نظربه دو اقلیم دل از سحر روان ساخته است
جنبش گوشه ابروی تو در پهلوی غیرپردلی را هدف تیر و کمان ساخته است
در مزاج تو اثر کرده هوائی و مراسرعت نبض گمانی که از آن ساخته است
نظر غیر که پاس نگهم میداردچهرهٔ راز مرا از تو نهان ساخته است
میتوان ساختن از دیدهٔ غماز نهاننیم نازی که اسیر تو بدان ساخته است
غیر اگر جرعهای از پند ندادست تو راسرت از صحبت یاران که گران ساخته است
غم عشق تو که خو کرده به جانهای عزیزسخت با محتشم سوخته جان ساخته است