شمارهٔ ۷۹
پای یکی به علت ادبار نارواسترخش یکی به عرصهٔ اقبال در دو است
در افتاب وصل یکی گرم اختلاطقانع یکی ز دور به یک ذره پرتو است
اما ازین چه غم که کهن دوستدار اودر خاطرش نشسته تر از عاشق نواست
شطرنج غایبانه شیرین به کوه کندر دل به صد شکفتگی نرد خسرو است
زندان هجر او چه طلسمی است کاندراننه طاقت نشست و نه راه بدر رو است
اعجاز عشق بین که تمنای هندوییپاینده دار نام شهنشاه غزنو است
معلوم قدر دانهٔ اشک تو محتشمجائی چنان که خرمن جانها به یک جواست