شمارهٔ ۷۲
آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر استچشم صید افکن تو آهوی آهو گیر است
کرده تیر نگهت را سبک آهنگ به جانصف مژگان درازت که پر آن تیر است
رتبهٔ عشق رقیب از نگهش یافتهایکه ز نظارهٔ او رنگ تو بیتغییر است
تا خطت یافته تحریر رخ ساده رخانپیش رخسار تو خطیست که بیتحریر است
کرده صد کار فزون در دل تو نالهٔ منچه کند آن چه نکرد است همین تاثیر است
در مهمات اسیران که به جان در گروندآن چه تقصیر مرا نیست تو را تقصیر است
محتشم کرد سراغ دل ازان سلسله موگفت دیوانگی کرده و در زنجیر است