شمارهٔ ۷۱
با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر استبسته هر موی او صاحب کمالی دیگر است
نیست در بتخانهٔ مارا غیر فکر روی دوستما درین فکریم و مردم را خیالی دیگر است
پیش رویت چون به یک دم جان ندادیم از نشاطهردم از روی تو ما را انفعالی دیگر است
گر بود ما را دو عید از دیدنت نبود بعیدزان که هر طاقی ز ابرویت هلالی دیگر است
سگ از آن کس به که چون شد با غزالی آشناباز چشمش در پی وحشی غزالی دیگر است
محتشم چون هر زمان حالی دگر دارد ز عشقهر غزل از گفتهٔ او حسب و حالی دیگر است