شمارهٔ ۶۳
کنون که خنجر بیداد یار خونریز استکجاست مرد که بازار امتحان تیز است
دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پروازکه یاد کوهکنش به ز وصل پرویز است
ز من چه سرزده ای سرو نوش لب که دگرسرت گران و حدیثت کنایه آمیز است
منه فزونم ازین بار جور بر خاطرکه پیک آه گران خاطر سبک خیز است
کشاکش رگ جانم شب دراز فراقز سر گرانی آن طره دلاویز است
به این گمان که شوم قابل ترحم توخوشم که تیغ جهانی به خون من تیز است
چو محتشم سخن از قامتت کند بشنوکه گاه گاه سخنهای او بانگین است