گنج

شمارهٔ ۵۹۷

نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائیزان بت نوش دهن چون مگس از حلوائی
زانگبین است مگر فرش حریم در اوکه چنین مانده در او پای دل هرجائی
شکرستان جمال تو چنان می‌خواهمکه در آنجا مگسی را نبود گنجائی
ساکنم کن به ره خویش که پر مشکل نیستمور را درگذر شهد سکون فرسائی
بر سر خوان تو بر زهر بنان سائی بهکه به شهد دگران دست و دهان آلائی
بازماند دهن طفل لبن خواره ز شوقهرگه آیند لبان تو به شکر خائی
محتشم در صفت آری به شکر ریزی توطوطی نیست درین نه قفس مینائی