گنج

شمارهٔ ۵۶۵

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داریچشم از همه پوشیده بر روی کسی داری
ای آتش دل با آن کز دست تو می‌سوزمچون از تو کنم شکوه تو خوی کسی داری
هر گل که به باغ آید می‌بویم و می‌گویمدر پای تو میرم من تو بوی کسی داری
ای دل ز سجود تو محراب به تنگ آیدورنه نظر گویا ابروی کسی داری
بگسل ز من ای عاقل ورنه نفسی دیگرزنجیر جنون بر پا از موی کسی داری
ای محتشم ار دهرت همسایه مجنون کردخوش باش که جا در عشق پهلوی کسی داری