شمارهٔ ۵۶۳
این طلعت و رخسار که دارد که تو داریاین قامت و رفتار که دارد که تو داری
لب شهد و حدیثت شکر است ای گل خنداناین شهر شکربار که دارد که تو داری
چشم تو به یک چشم زدن خون دلم خورداین نرگس خون خوار که دارد که تو داری
ای در تن هر گلبنی از رشگ تو صد خاراین گلبن بیخار که دارد که تو داری
قهر تو به اغیار به از لطف تو با ماستاین لطف به اغیار که دارد که تو داری
پیوسته کنی نسبتم ای گل به رقیبانزین گونه مرا خوار که دارد که تو داری
داری همه دم محتشم آزار دل از یاراین یار دل آزار که دارد که تو داری