شمارهٔ ۵۴۷
صبح مرا به ظن غلط شام کردهایبیتاب مرا گنهی نام کردهای
تا ذوق حرف تلخ تو حسرت کشم کندایذای من به نامه و پیغام کردهای
از غایت مضایقه در گفت و گو مراراضی به یک شنیدن دشنام کردهای
در غین مهر این که مرا کشتهای نهانتقلید مهربانی ایام کردهای
ترسم دمار از من بیته برآوردمرد آزمایی که تو در جام کردهای
چشم تلافی ز تو دارم که پیش خلقروی مرا به شبهه شبه فام کردهای
از قتل محتشم همه احرام بستهانددر دفع وی ز بس که تو ابرام کردهای