شمارهٔ ۵۴۴
قلم نسخ بران بر ورق حسن همهکاین قلمرو به تو داده است خدا یک قلمه
زان دو هندوی سیه مست که مردم فکنندتیغ هندیست نگاه تو ولیکن دو دمه
خوشتر از عشرت صد سالهٔ هشیارانستبا می صاف دو ساله طرب یک دو مه
از دم ناصح واعظ دلم اندر چاهیستکه ز یک سوی سموم است و ز یک سوی دمه
رهزنان در صدد غارت و خوبان غافلگرگ بیداز ز هر گوشه و در خواب رمه
دم نزع است و ز شوق کلمات تو مرایک نفس بیش نمانده است بگو یک کلمه
محتشم فتنه قوی دست شد آن دم که نهادزلف نو سلسلهاش سلسله بر پای همه