گنج

شمارهٔ ۵۲۴

کاکل که سر نهاده به طرف جبین توصد فتنه می‌کند به سر نازنین تو
کین منت نشسته به خاطر مگر رقیبحرفی ز کینه ساخته خاطر نشین تو
عمری دمید بر تو دل گرم بافسونوز کین نگشت گرم دل آهنین تو
هشدار ای غزال که صد جا نشسته‌اندصید افکنان دست هوس در کمین تو
زین دستبردها چو نگین در حصار باشتا هست ملک حسن به زیر نگین تو
گر پی بری به کج نظری‌های مدعیحاصل شود به راستی ما یقین تو
غیرت نگر که میرم اگر وقت کشتنمگیرد ز رحم دست تو را آستین تو
ای محتشم اگر به مه من رسی بگوکز هجر مرد عاشق زار حزین تو