گنج

شمارهٔ ۵۲۳

زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تومقوس ابروان در سجدهٔ مشگین هلال تو
همایون طایران باغ حسن از شعلهٔ حسنتبر آتش پر زنان پروانهٔ شمع جمال تو
زلیخا بر تلف گردیدن اوقات خود گریدبه روز حشر اگر بیند رخ فرخنده فال تو
ز دل کردم برون بهر نزولت جملهٔ خوبان راکه دارد با جدائی خوی مشتاق جمال تو
حریف بزم وصلم لیک کلفت ناکم از ساقیکه با غیرم مساوی می‌دهد جام وصال تو
درین باغند عالی شاخها بی‌حد چه سود اماکه محروم است از پرواز مرغ بسته بال تو
ز غیرت در حریم حرمت او محتشم داریحسد بر حال محرومان مبادا کس به حال تو