شمارهٔ ۵۲۵
هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تویار غیری و فغان من از آن است که تو
همچو سوسن به زبان با همه کس در سخنیوین خسان را همگی حمل بر آن است که تو
میدری غنچه صفت پردهٔ ناموس ولیبر من تنگ دل این نکته عیان است که تو
پاکدامانی از آلایش اغیار چو گللیک امید من خسته چنان است که تو
همچو نرگس کنی از کج نظران قطع نظرزان که از همت صاحب نظران است که تو
گرو از صورت چین بردی و ما را ز پیتدیده معنی از آن رو نگران است که تو
میروی وز صف سیمین بدنان هیچ بتیمحتشم را نه چنان آفت جان است که تو