شمارهٔ ۵۲
یگانهای در دل میزند به دست ارادتکه جای موکب حسنش ز طرف ماست زیادت
اگر کشاکش زور قضا بود ز دو جانبمیانهٔ من و او نگسلد کمند ارادت
در این ولایت پر شور و فند خانهٔ کنعانچهها که مادر ایام کرد در دو ولایت
شکسته رنگی رنج خمار هجر زحد شدز گوشهای بدرآ سرخوش ای سهیل سعادت
فتاده حوصلهٔ مرغ روح تنگ خدا رابده به خسته پیکان خود نوید عیادت
به معبدیست رخ محتشم که میکند آنجانیاز یک شبه کار هزار ساله عبادت