گنج

شمارهٔ ۵۱

وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیبیاران مفید بود بسی یاری رقیب
در شاه راه عشق کشیدم ز پای دلصد خار غم به قوت غمخواری رقیب
بیزاریش چو داد ز یارم برات وصلمن نیز میدرم خط بیزاری رقیب
از جام هجر یار چوسرها شود گرانما هم کنیم فکر سبکساری رقیب
در دوست دشمنی من درمانده مانده‌امبیچاره از محبت ناچاری رقیب
ما را بسی مقرب دلدار کرده استدوراست این عمل ز علمداری رقیب
ترسم که عاقبت شود افسرده محتشمبازار عشق ما ز کم آزاری رقیب