گنج

شمارهٔ ۵۰

بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشبفتنه در خانه آن چشم سیاهست امشب
دی گریبان رد حسن مه کنعانی بوداز صفا تابده پنجهٔ ماهست امشب
دوشم از عشق نهان هر گوهر راز که بودپیش آن بت همه در رشتهٔ آهست امشب
به نظر بازی من گرنه گمان برده چراکار چشمش همه دزدیده نگاهست امشب
بهر ضبط من مجنون که کهن سلسله‌امفتنه از گیسوی او سلسله خواهست امشب
حسن را این همه بر آتش رخسارهٔ اودامن افشانی از آن طرف کلاهست امشب
می‌رسد یار کشان دامن و در بزم خروشکه آستان روب گدا دامن شاهست امشب
بر چو من پر گنهی دم به دم از گوشهٔ چشمنگه او اثر عفو گناهست امشب
محتشم پیک نظر گرنه سبک پاست چراکوه تمکین توبی وزن چو کاهست امشب