شمارهٔ ۵۰۳
آینه بردار و حسن جان فزای خویش بینانتخاب نسخهٔ صنع خدای خویش بین
در خرامش بر قفا چشم افکن ای زنجیر مویک جهان مجنون کشان اندر قفای خویش بین
ای که برافتادگان چون باد میرانی سمندیک ره آخر زیر پای باد پای خویش بین
ای که در مهد همایون میروی سلطان صفتاز زکوة سلطنت سوی گدای خویش بین
ای جمالت شمع صد پروانه سر برکن ز باممرغ جان را پرزنان گرد سرای خویش بین
از قبای تنگ بیرونآ و جیب یوسفانتا به دامن چاک از رشگ قبای خویش بین
بینوا در دهر بسیار است اما محتشمبینوای توست سوی بینوای خویش بین