شمارهٔ ۵۰۲
جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از اینزاری ببین خواری مکن با بردباران بیش از این
کردم نگاهی آرزو و آن هم نکردی از جفادارند چشم ای بیوفا یاران ز یاران بیش از این
دل کرده ساز ای نوش لب در وعده قانونی عجبگرمی مکش آتش مزن در خامکاران بیش از این
بر گرد زنگی گشت جان ز آب دم تیغت ولیزان ابرِ تر میداشت دل امید باران بیش از این
ای از ازل بر آتشست ساکن سپند جان ماتسکین مجو تمکین مخواه از بیقراران بیش از این
تازان به جولانگه درا کز ناز بر اهل وفاتوسن نتازند از جفا رعنا سواران بیش از این
هر دم به بزم ای محتشم ساقی کشانت میکشدباشند در قید ورع پرهزگاران بیش از این