گنج

شمارهٔ ۵۰۱

بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از ایندر کشور خود سر مده خیل بلا را بیش از این
صد ره شکست ای رشک مه حسنت دل و دین را سپهبرطرف مه طرف کله مشکن خدا را بیش از این
دل کرده ساز ای نوش لب در وعده قانونی عجبگر داری آهنگ طرب بنواز ما را بیش از این
نخل ترت در پیرهن چون نیکشر شد پرشکنمحکم مبند ای سیمتن بند قبا را بیش از این
میدان ظلم از اشک ما شد جای لغزشهای پاجولان مده بهر خدا رخش جفا را بیش از این
ای دل که می‌آمد روان تیرش ز قدرت بر نشانترسم نداری در کمان تیر دعا را بیش از این
پرسان ز حال محتشم هستی ولی بسیار کمپرسند ارباب کرم حال گدا را بیش از این