شمارهٔ ۵۰۰
حسن مینازد به رخسارت چه رخسارست اینفتنه میبارد ز رفتارت چه رفتارست این
بلبلان را جای گلزارست و عصمت کرده استقدسیان را مرغ گلزارت چه گلزارست این
نقد جان آرند و دشنام از لب لعلت خرندبس فریبنده است بازارت چه بازارست این
آن که میگردد به جرم دیدنت بسمل همانمینماید میل دیدارت چه دیدارست این
با وجود این همه مردم کشیها هیچکسنیست ناراضی ز اطوارت چه اطوارست این
از دلم گفتم خبرداری شدی خندان که نهمحض اقار است انکارت چه انکارست این
محتشم با آن که مشتاقند خوبان شعر رایار بیزار است ز اشعارت چه اشعارست این