گنج

شمارهٔ ۴۹۶

دو دل ربا که بلای دلند و آفت دیندلم به غمزه آن رفت و دین به عشوهٔ این
یکی ز غایت عرفان گلیست پرده‌گشایکی ز عین حیا غنچه است پرده‌نشین
یکی به کام حریفان نموده خنده ز لبیکی به عارض تابنده همچو در ثمین
یکی به عارض تابنده رشک ماه فلکیکی به قامت رعنا بلای روی زمین
یکی ز طره سرچین نموده مشگ ختایکی ز عقده گیسو گشوده ناقه چین
یکی به قصد من از ابروان کشیده کمانیکی چو چشم خود از گوشه‌ها گشوده کمین
ز دست هر دو دل محتشم شکاف شکافگهی به تیغ عداب و گهی به خنجر کین