شمارهٔ ۴۷۴
ای تو نکرده جز جفا آن چه نکردهای بکنتیغ بکش به خون ما آن چه نکردهای بکن
ای زده عقل و راه دین خواهی اگر متاع جانبی خبر از درم درا آن چه نکردهای بکن
چند به منتم کشی کز ستمت نکشتهامای ستمت به از وفا آن چه نکردهای بکن
ای که ربودهای به رخ صد دل و مایلی بدینعقدهٔ زلف برگشا آن چه نکردهای بکن
ای که نبوده بر درت مثل من از جفا کشانمیروم این زمان بیا آن چه نکردهای بکن
ای نه نموده روی مه برده هزار دل ز رهروی به محتشم نما آن چه نکردهای بکن