شمارهٔ ۴۷۵
چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کنتا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن
ای گل رعنا برای عندلیب بینصیبنیست گر بوئی به رنگی از خودت خورسند کن
تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایهایستتا توانی زهر باش ای شوخ و کار قند کن
ای مسیحا دم که صد بیمار در پی میروییک نفس بنشین دوای دردمندی چند کن
کعبهٔ مقصودی الحق سر زگمراهان مپیچقبلهٔ حاجاتی آخر رو به حاجتمند کن
میرود ای مادر ایام کار ما ز دستیک سفارش از برای ما به این فرزند کن
اعتمادت نیست گر بر عهدهای محتشمخیز و هر یک عهد او محکم به صد پیوند کن