گنج

شمارهٔ ۴۷۲

روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدنحال من زان خال میدانم تبه خواهد شدن
قد اگر این است پر تنها ز پا خواهدفتادجلوه‌گر این است پر دلها زره خواهد شدن
ماه نو صد ناز خواهد کرد بر مهر آن زمانکان چنان نازان به آنطرف کله خواهد شدن
گر خرام این است بس جانها ز پا خواهد فتادگر روش این است بس دلها زره خواهد شدن
گر به صید انداختن پردازد آن رعنا سوارصید پردازنده صد صید گه خواهد شدن
بر نگاهش دوز چشم ای دل که مرهم کاریدر میان تیرباران نگه خواهد شدن
راحتی کز تیغ او دیدم من آن خون خوار راقتل من کفارهٔ چندین گنه خواهد شدن
محتشم گر بحر غم امواج خواهد زد چنینسیل اشگ من ز ماهی تا به مه خواهد شدن