شمارهٔ ۴۶۷
ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختنکمترین بازی سوار از پشت زین انداختن
غمزهات شغل آن قدر دارد که در صید افکنیمیتواند کم به بسمل ساختن پرداختن
هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منهصید ناوک خورده را در پی چه لازم تاختن
کام جویان را مده در بزم جای ماه که هستنقد عصمت باختن عشق از هوس نشناختن
ظلم بیداد است اما آتشی بیدود نیستبیکسان را سوختن با ناکسان در ساختن
مهر ورزان راست وجه آزمون از روی زردنقد جان در بوته غم بردن و به گداختن
محتشم میآورد بر لشگر عزت شکستپیش خوبان دم به دم رایت ز آه افراختن