شمارهٔ ۴۶۶
شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهانافتاده دل از پرده برون از تو چه پنهان
هرچند چو فانوس به دل پرده کشیدمپوشیده نشد سوز درون از تو چه پنهان
تا مهر گیاه خط سبزت شده پیدامهر دل من گشته فزون از تو چه پنهان
سرگرمیم از عشق تو بر عاقل و جاهلروشن شده از داغ جنون از تو چه پنهان
دل کرد بسی کوشش و ننهفت ز مردمافسانهٔ عشقم به فسون از تو چه پنهان
تا کرده رقیب آرزوی بادهٔ لعلتهستیم بهم در پی خون از تو چه پنهان
رازی که دل محتشم از خلق نهان داشتبر جمله عیان گشت کنون از تو چه پنهان