شمارهٔ ۴۵۲
بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیمبا قد خم شده طوق سر زنجیر شدیم
در جهان بس که گرفتیم کم خود چو هلالآخرالامر چو خورشید جهانگیر شدیم
بعد صد چله به قدی چو کمان در ره عشقیکی از خاک نشینان تو چون تیر شدیم
قلعهٔ تن که خطر از سپه تفرقه داشتزان خطر کی به در از رخنهٔ تدبیر شدیم
رد نشد تیر بلای تو به تدبیر از ماما همانا هدف ناوک تقدیر شدیم
داد دادیم وفا را و ز بدگوئی غیرمتهم پیش سگان تو به تقصیر شدیم
محتشم عشق و جوانی و نشاط از تو که مادر غم و محنت آن تازه جوان پیر شدیم