گنج

شمارهٔ ۴۲۶

افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسداز گرد رهگذار تو کحلی برای چشم
گر در وثاق خاک نشینان قدم نهیسازند خاک پای تو را توتیای چشم
بیرون مرو ز منزل مردم نشین خویشای منزل تو منظر نزهت سرای چشم
از مردمی اگر به حجاب ای مراد دلپیدا کنم برای تو جائی ورای چشم
از چشم آفتاب برآید گر افکنیپرتو به خانه دلم از غرفه‌های چشم
ناید فرو سرم به فلک گر تو سرفرازآئی فرو به بارگه دل گشای چشم
بر محتشم گذار فکن کز برای توستگوهر فشانی مژه‌اش در سرای چشم