گنج

شمارهٔ ۴۲۵

ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشمآهوی چشم سیه مستان تو را قربان چشم
دردمند از درد چشمت چشم بیماران ولیدرد برچیدن ز چشمت جمله را درمان چشم
خورد تا چشم تو چشم ای نرگس باران اشگشوخ چشمان را براند نرگس از بستان چشم
تا دهد چشمم برای صحت چشمت زکوةنور چشم من پر از در کرده‌ام دامان چشم
چشم بر چشم من سرگشته افکن تا تو رابهر دفع چشم بد گردم بلاگردان چشم
چشم بر چشم از رقیب محتشم‌پوشان که هستچشم بر چشم رقیب انداختن نقصان چشم