شمارهٔ ۴۲۷
کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشمبیحجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم
بار دیگر خاکپایش گر به دست افتد مراتوتیا سازم به چشم خونفشان خود کشم
میدهم خط غلامی نو خطان شهر راتا به تقریب این سخن از دلستان خود کشم
راز خود گفتم چو بلبل خوار کرد آن گل مراآه تا کی خواری از دست زبان خود کشم
از اجل خواهم امانی محتشم کاین نظم راتحفه سازم پیش یار نکتهدان خود کشم