گنج

شمارهٔ ۴۰۳

به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردمکه می‌گفت از می و مستی و من انکار می‌کردم
گنه‌کارانه ماندم سر به پیش غمزه‌اش آن دمکه ذکر عشق می‌کرد و من استغفار می‌کردم
نمی‌دیدم به سویش تا نمی‌شد مدعی غافلبه او عشق نهان خود چنین اظهار می‌کردم
به چشم رمز گو می‌کرد سحر اندر جواب منبه ایماعرض شوقی چون به آن پرکار می‌کردم
چو او میدید سوی من به سوی غیر می‌دیدمحذر کردن ازو خاطر نشان یار می‌کردم
به نام دیگری در عشق می‌گفتم حدیث خودحریف نکته دان را واقف اسرار می‌کردم
شد امشب محتشم یار از نظر بازی من راضیکه سویش دیده بعد از دیدن اغیار می‌کردم