گنج

شمارهٔ ۴۰

عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌هانگاه آشنای یار پیش از آشنایی‌ها
ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرددل نخجیر را هر نغمه زان ناوک‌سایی‌ها
نیاری پای کم ای دل که خواهد کرد ناز اوبه جنس پربهای خود خریدارآزمایی‌ها
به جایی می‌رسد شخص هوس در ملک خود کامانکه آنجا زا وفا به می‌نماید بی‌وفایی‌ها
در و دیوار معبدهاست از حرف ظهور اوکه خواهد شد به رسوایی بدل آن نارسایی‌ها
به این صورت که زادت مادر ایام دانستمکه در عهد تو خواهد داد داد فتنه‌زایی‌ها
چو دادی محتشم وی را به خود راهی چه سودا کنونز دست تندخویی‌هاش این انگشت‌خایی‌ها